تبليغاتX
نیمچه وکیل ....!

نیمچه وکیل ....!
دیروز  ... دیروز را به عنوان روزی نه چندان خوب در دفتر خاطراتم ثبت کردم .....  

و اما ..... امیدم به امروز .. فردا و فردایم است ..... !

 

پ*ن > تازه کلاس رانندگیم تموم شده ... همین الان رسیدم خونه و اومدم پای کامی .... 

واسه ی اولین جلسه خیلی خوب بود .....

 

مربی رو که دیدیم ... پی به شباهت عجیبش به یکی از دوست فابریکای دبیرستانم بردم .....

از قضا فامیلیشون هم یکی بود ..... به خانوم مربی گفتم  که یکی از دوستام خیلی شبیه شماست و

اینا ... که یهو یادم افتاد همون دوستم میگفت که عمش تو اموزشگاه رانندگی کار میکنه ......  

خلاصه اینکه مربیم عمه ی دوست جونه قدیمیم در اومد ......!  

به همین راحتی .....!  

بله ......  کلی هم رارندگی  کردم  ...... ! خیلی عاالی بود .....

چه قدر ییهو اول صبحی گرسنم شد ... الان .....

الان دوست دارم  پیتزا ... پیراشکی ..... ذرت مکزیکی.. سالاد ماکارونی و  هات چاکلت بخورمممم ......

 

ماااااااااااااااااااااااامان بنده گرسنه میباشم ............!  

 

Stock Photo - chocolate cream 
desserts with 
sticks of liquorice. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart 

 

پ*ن > رمان مورچه در ماه رو شروع کردم .. اسمش خیلی واسم جالب بود ....



نوشته شده در تاريخ شنبه 16 آبان1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
هر چیزی در ذهن تجسم کنی .. ذهن ان را به صورت واقعی در نظر خواهد گرفت .....

این را من نمیگویم .. علمی به نام ان .ال.پی میگوید .... 

چند روزیه که مطالعاتمو روش شروع کردم .. خیلی جالبه ...در واقع علم استفاده از مغز برای موفقیته

اگه تو این رشته هم درس میخوندم بد نبودا ......

اما نه حقوق چیزه دیگریست ....!  

 

پ*ن > ی پیام به بوفی > هر چی میام بلاگت باز نمیشه .. ی چیزای خارجی مینویسه ....

در هر صورت دلیل نیومدنم این میباشد ....   



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 آبان1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
دیروز رفتم ی بلاگی که اسمش کاغذ دیواری بود .....  

یهو ٬ یاد اون کاغذ دیواریایی که تو مدرسه درست میکردیم افتادم ......  

اخ که چه قدر دلم تنگه واسه اون روزا ......

روزایی که هر کدوممون داوطلب میشدیم واسه ی قسمتی از کارای کاغذ دیواری .....

یکی جدول طرح میکرد .... یکی نقاشی .... یکی بخش تزیینات .....و  همیشه بخش نوشتنشو

به عهده ی من میذاشتن .....  

....

و اخر سر میزدیمش روی دیوار کلاس ......  

 

پ*ن > اینو میگم که توام هم بخندی هم متاثر بشی ......

چون خودم از دیروز همین حسو دارم ....

یکی از اقایانه مملکت در ی جمعی امده به جای یارانه گفته رایانه ..... !!!!!!!!!!!  

تا انتهای سخنرانی هم هی گفته این رایانه ها باید حذف شوند .....  

واقعا ... میبینی ؟ !!

پ*ن > میلاد کوروش بزرگ مبارک باد .....

 

۳ روز دیگه ۱۳ ابانه ! ............................................



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 آبان1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
دیروز با مامان داشتم قدم میزدیم ... که ییهویی  از جلوی ی مانتو فروشی رد شدیم که ی پالتو

خیلی چشمو گرفت .....  رفتیم تو و پرو کردم و به قول مامان بسی برازنده و زیبا بود .....  

اومدم بیرون که تو اینه قدی هم ببینم که خانومه فروشنده چند تا مانتو و پالتوی دیگه هم داد گفت

اینارم بپوش تو تنت ببینم ......  

خلاصه پوشیدم و بالاخره تموم شد ....  

اومدم بیرون که پالتو رو بگیریمو بریم  که فروشنده گفت همش بهت میومد ...  

مدل تبلیغاتی ما تو مجلاتو ... میشی ؟!!!!!!!!!!!!!!!

 

تا به حال چند جا دیگه هم بهم گفته بودن که متاسفانه مامان جان فرمودند نه .....  

مامانه بندست دیگه ..... میگه به درست نمیرسی و از این حرفاااااااااااااااا  

خلاصه خانومه اصرارو اینا .... اخرم فرمود  این کارت فروشگاست .. اگه خواستین خوشحال میشوییییییییییییم  

...............

حالا مامان کی راضی شود خدا داند و بس .........  ؟

یکی نیست که بگه اخه این کار با درس چه تناقضی دارد ایا ؟  

 

 Stock Illustration - fashion models. 
fotosearch - search 
clipart, illustration, 
drawings and vector 
eps graphics images 

 

به این عکسه کلی خندیدم ..... هویجوری .................!  

 

پ*ن > امروز با هانی رفتیم دانشگاه تهران .... هرچی بگویم خوش گذشت بازم کمه ....

 کلی چای .. قهوه ... شکلات خوردیم ....

کلی جو سیاسی داغ بود .... کلی با بچه ها بحث کردیم .... اخر سر هم به این نتیجه رسیدیم

که خاک بر سر احمدی ....  هین و بسسسسسسسسسسسسسسس  

کلا روزایی که میرم یونی تهران خیلی روزای محشریه واسمون .....  

قرار کوه احتمالا هفته ی دیگست .....  

بسی تنبلی کردیم این هفته نرفتیم .........  

 

پ*ن > در کلاس زبان یونی به عنوان داشجوی نمونه استاد ازم تقدیر کرد  

خودمونیم زبانش راحته این ترم ..... نیدونم بچه ها چرا واقعا با زبان مشکل دارن ؟!!!!!!!!!! 

 

پ*ن > باورت میشه کلاسای عملیه رانندگیم از ۱۶ ابان شروع میشه /؟ !!!!!!!!!!

خودم عقب انداختمش تا صبح ها باشه ......  

 

زیر پوست من شادی در حال شکفتن است ...... !



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 آبان1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
بنده  صحیح و سالم میباشم ...  

اگه قرار باشه ی نقشه ی قتل بریزم .. مطمئن باش اولین نفری رو که میکشم  کسیست که نت

را به این روز میاندازد ... خدایش ازش نگذرد .. یا اگه اونو پیدا نکردم مدیر بلاگفا را میکشم ...

در اخر هم اگر این دو تن را پیدا نکردم خودم را میکشم ...  

امیدوارم دیگه مشکلی واسه ورود به بلاگفا پیش نیاد که تصمیمم جدیه .... جلومم به هیچ وجه نگیر ..

 

بله ..... !

حس و حالش کمی از بین رفت که ی پست دلخواه بذارم ..  

میبینی .. اینا ادمو به این روز میندازنا .... ادم از هرچی زندگیه سیر میشه ...  

اه اه اه ........... اه .... !!!!!

 

 

 

اه ........!!!!!!



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 مهر1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
چند روز پیش با هانی داشتیم تو خیابون همیشگی قدم میزدیم ... که به ی موزیسین خیابونی

رسیدیم .....  

معرکه بود ... داشت سکسفون میزد .... کلی وایستادیم و گوش کردیم ....  

بسی لذت بردیم  ..... خیلی از بسی بیشتر لذت بردیم ....  

در اخر هم همراه خیلیا تشویقش کردیم ........ !

خیلی خاطره ی قشنگی شد برام  

خیلی زیبا ......

Stock Photography - happy person. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart


 

دیروز روز اول تشکیل کلاسای یونی بود ... خیلی خوب بود ....  کلاس ثبت ی کمی بی خود بود ....

با محیا دیگه اعصاب نمونده بود برامون  .....

با اینکه غروبو هرگز دوست نداشتم ولی ..... غروب افتاب دیروز که تو دانشگاه بودیم خیلی چسبید بهم ...

 

با محیا رفتیم طرف بوفه نشستیم .. هوا تاریکه تاریک بود .....  خلاصه اینکه خیلی قشمنگ بود ....  

بهدشم که بازگشتیم به منزل .....



نوشته شده در تاريخ جمعه 17 مهر1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
همیشه باید  اعتماد به نفس داشته باشی  متوجه شدی ؟ ( خطاب به خودم )

این روزها سخت مشغولم ... هم ذهنم ... هم همه جوره ... شاید جز پر کارترین روزای زندگیم باشه

این روزا ........... ! 

اره ٬ زمان خیلی کمه باید تمامه کارامو تندو تند انجام بدم .. تا چشم به هم بزنم ۹۷ سال و نیمم شده ...  

نهههههههههههههه . باورم نمیشه .... من نمیخوام  

چی دارم میگم من ؟ میبینی ی جورایی قاطی کردم ... همش واسه این درس و مقشه ها .......

 

پ*ن > در یونی کم و بیش اعتصاب است و کلاس ها تکشیل نمیشوند .. باشد که همواره همینگونه باشد .........

 

پ*ن ( خصوصی - پس نخونش )

حنانه جان .. من شمارتو گم کردم ...  بسی دلتنگت هستم  

اومدم بلاگت هم واست کامنت گذاشتم ....  اگه دیدی و اومدی اینجا هم دیدی این قسمتو ....

اگه خواستی شمارتو کامنت کن واسم عزیزم .... ( چه قدر اگه اگه شد  )

 

پ*ن > تو این روزهای پرکار شیوا خانوم هم اصرار دارند که برویم باشگاه .. ادامه بدیم ....

میرویم ....



نوشته شده در تاريخ شنبه 11 مهر1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
امروز با دل خجسته  صبح زود ساعت ۱۱  .............. بلند شدم و رفتم یونی ....

۲ تا کلاس داشتم که ۲تاش برگذار نشد  

باز هم خجسته بازگشتم ............ .  !!!!!!!! 

 

پ*ن > بعضی  از دوستان به شدت سعی در گیاه خوار کردنه بنده دارند ...........

واقعا عزمی راسخ هم دارند .....

 

 

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 مهر1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
زنگ مدرسه هنوز هم صدایم میزند .......

خزان پر است از خاطره و تشویش های اولین روز مدرسه ..... شوق دیدن دوستان قدیمی ...

گوش کن .....

زنگ مدرسه هنوز هم صدایت میزند .....

هنوز هم عاشق برف بازی تو مدرسه ام  ...... عاشق اون روزام ..........  

Stock Photo - bell. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

پ ن  > صبح ٬ استاد گودرزی زنگ زد بهم .... استاد جزای ترم پیشم ..... 

به ی پروژه ی تقریبا وحشتناک  و پر کار دعوتم کرد .....  

کارمون از شنبه شروع میشه ... با شکوفه و تعدادی از برو بچز .....

از طرفی یکی از فامیلان که تازه اموزشگاه زبان تاسیس کرده به همکاری دعوت شدم ....  

واسه اموزش .....

اگه سرم شلوغ بشه با درسا و پروژم ٬  حسابی شرمندش میشم  

حالا در حال فکر میباشم .... 

 

پ*ن > ز م س ت و ن ........

خدای من شکرت میگویم که فرصت دادی زمستانی دیگر را ببینم  ...........



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 مهر1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
چند روزی را در مسافرت میگذراندم ٬بسی خوش گذشت و هوایی تازه به مشاممان رسید ....

و برای درس و مقش ذهنم را گشود   ......

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 

از روز قدس گرفته تا فیلترینگ تمامی سایتها ٬ حتی ساده ترینشان تا روز ۳ شنبه سفر رییس جمهور غیر قانونی

کشورمان ٬ ترسی عجیب بر پیکره شان انداخته .....

باشد که هموطنان خارج از کشور استقبالی کم سابقه ازش به جا بیاورند و ابروی نداشته اش را بیشتر

در معرض نمایش بگذارند ....... !!

 

پ*ن > اتاق تکونی ام به اتمام رسید ...  

برای دانشگاه اماده میشویم .... کلاسهای رانندگی هم از هفته ی دیگه شروع میشود .....

******

روز های خوبی را میگذرانم ... خداا را شکر میگویم برای همه چی ...... !  



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 29 شهریور1388 توسط نیمچه وکیلی ( مهسا ) !
درباره وبلاگ

دعای داریوش کبیر :

خداوند ! این کشور را از دشمن .. از خشکسالی .. از دروغ محفوظ دارد !

و من از نژاد داریوشم ....!



اینجا خونه ی ی نیمچه وکیله ..... نیمچه وکیلی که پر از ارزو و رویاست ...!

و یکی از ارزوهاش ی تمام وکیل شدنه ....


nimchevakilh@yahoo.com
bahar 20